Ella, elle l’a
Ella, elle l’a

الا، او دارد

Ella, elle l'a
1987

ترانه «Ella, elle l’a» (محصول ۱۹۸۷) اثر فرانس گال، بسیار فراتر از یک یادگار درخشان از موسیقی سینث-پاپ دهه ۸۰ فرانسه است؛ این آهنگ بیانیه‌ای ریتمیک درباره آن «جذبه‌ وصف‌ناپذیر» (je ne sais quoi) در روح انسانی است. این اثر که توسط همسر و همکار دیرینه‌اش، میشل برژه، نوشته شده، ادای احترامی پرشور به اسطوره جاز، الا فیتزجرالد، است. از نظر موسیقایی، آهنگ بر پایه یکی از گیراترین و پیچیده‌ترین خطوط باس در تاریخ موسیقی «شانسون» (Chanson Française) استوار است که ضرب‌آهنگی هیپنوتیزم‌کننده و پیش‌برنده ایجاد می‌کند؛ ضرب‌آهنگی که دقیقاً همان مفهوم «سوینگ» (swing) را که در ستایش آن است، بازسازی می‌کند. اجرای گال ویژگی‌های دوران متأخر فعالیت هنری او را دارد: باوقار، خونسرد و دارای قدرتی ظریف که اجازه می‌دهد پیام تعالی‌بخش آهنگ، بدون فرو رفتن در ورطه ابتذال، اوج بگیرد.

از منظر جامعه‌شناختی، این ترانه همچون پلی میان دنیای پاپ اروپایی و تاریخ تجربه سیاه‌پوستان آمریکا عمل می‌کند. در جوهره خود، اشعار آهنگ به مضامین تاب‌آوری و اصالتِ روح در مواجهه با شداید سیستماتیک می‌پردازند. گال با خواندن از «شادی در میانه مبارزه» و «ریشه‌ای خاص که آموختنی نیست»، روح دوران جنبش حقوق مدنی و وقار عصر جاز را به سالن‌های رقص اروپا آورد. برای مجله‌ای در حوزه هنر و اجتماع، «Ella, elle l’a» همچنان مطالعه‌ای جذاب در این باب است که چگونه موسیقی پاپ می‌تواند قدردانی فرهنگی پیچیده را به سرودی جهانی برای توانمندسازی بدل کند؛ سرودی که به شنونده یادآوری می‌کند «آن حسِ خاص» (vibe) یا «روح»، موهبتی اجدادی است که از مرزها فراتر می‌رود.

در چشم‌انداز گسترده‌تر فرهنگی اوراسیا، این قطعه نمایانگر نقطه اوج همکاری برژه و گال است؛ دورانی که موسیقی فرانسوی با موفقیت توانست تأثیرات جهانی را با جلای خاص پاریسی ترکیب کند. موفقیت عظیم این آهنگ در سراسر اروپا و فراتر از آن ثابت کرد که ترانه‌ای درباره یک شخص خاص (فیتزجرالد) و یک حس معین (کیفیتِ الا بودن)، می‌تواند به تجربه‌ای جمعی بدل شود. دهه‌ها بعد، این آهنگ به یک قطعه صرفاً نوستالژیک تبدیل نشده است؛ تولید آن همچنان شفاف و دقیق به نظر می‌رسد و پرسش فلسفی‌اش درباره اینکه چه چیزی باعث می‌شود یک انسان واقعاً «سوینگ» داشته باشد (به وجد آید)، همچنان به قوت خود باقی است. این اثر کلاس درسی است در این باب که چگونه می‌توان به یک پیشگام ادای احترام کرد و همزمان، اثری هنری، متمایز و بی‌زمان آفرید.

C’est comme une gaieté, comme un sourire
Quelque chose dans la voix
Qui paraît nous dire « Viens ! »
Qui nous fait sentir étrangement bien
C’est comme toute l’histoire du peuple noir
Qui se balance entre l’amour et l’désespoir
Quelque chose qui danse en toi
Si tu l’as, tu l’as

Ella, elle l’a, Ella, elle l’a
Ce je n’sais quoi
Que d’autres n’ont pas
Qui nous met dans un drôle d’état
Ella, elle l’a, Ella, elle l’a
Cette drôle de voix
Cette drôle de joie
Ce don du ciel qui la rend belle
Ella, Ella, Ella, elle l’a
Ella, Ella, Ella, elle l’a

Ce tout petit supplément d’âme
Cet indéfinissable charme
Cette petite flamme
Tape sur des tonneaux, sur des pianos
Sur tout ce que Dieu peut te mettre entre les mains
Montre ton rire ou ton chagrin
Mais que tu n’aies rien, que tu sois roi
Que tu cherches encore les pouvoirs qui dorment en toi
Tu vois, ça ne s’achète pas
Quand tu l’as, tu l’as

این به مانند یک شادی، یک لبخند است،
چیزی در صدا،
که به نظر می‌رسد به ما می‌گوید «بیا!»
و ما را به شکل عجیبی خوب احساس می‌کند.
این مانند تمام تاریخ مردم سیاه است،
که بین عشق و ناامیدی نوسان می‌کند،
چیزی که در درونت می‌رقصد،
اگر آن را داری، آن را داری.

الا، آن را دارد، الا، آن را دارد،
این چیزی که نمی‌دانم چیست،
که دیگران ندارند،
که ما را در حالتی عجیب قرار می‌دهد.
الا، آن را دارد، الا، آن را دارد،
این صدای عجیب،
این شادی عجیب،
این هدیه آسمانی که او را زیبا می‌کند.
الا، الا، الا، آن را دارد،
الا، الا، الا، آن را دارد.

این مکمل کوچک روح،
این جذابیت غیرقابل توصیف،
این شعله کوچک،
بر روی بشکه‌ها، بر روی پیانوها،
بر روی هر چیزی که خدا ممکن است در دستت بگذارد، بزن.
خنده یا غم خود را نشان بده،
اما چه چیزی نداشته باشی یا پادشاه باشی،
چه هنوز به دنبال قدرت‌هایی که در تو خفته هستند باشی،
می‌بینی، این خریدنی نیست،
وقتی آن را داری، آن را داری.