حوادث ۲۸ فوریه ۲۰۲۶، چهره امنیت جهانی را به شکل اساسی دگرگون کرد


عملیات مشترک آمریکا و رژیم صهیونیستی، که با نام‌های عملیات «شیر خشمگین» و «سپر یهودا» شناخته می‌شود، قلب جمهوری اسلامی ایران را هدف قرار داد. این حملات شامل حملات به نزدیکی دفتر رهبر معظم انقلاب در تهران و سایت‌های استراتژیک در قم و اصفهان بود. در حالی که ائتلاف این اقدامات را «پیشگیرانه» و ضروری برای خنثی‌سازی برنامه هسته‌ای احیا شده و حمایت از مخالفان داخلی توصیف می‌کند، این عملیات نشان‌دهنده یک تشدید شگفت‌انگیز است که تهدید می‌کند کل خاورمیانه را به یک درگیری چندجبهه‌ای و چند دهه‌ای بکشاند.

این مداخله نظامی، نقض آشکار هنجارهای بین‌المللی است

این مداخله نظامی، نقض آشکار هنجارهای بین‌المللی است که شورای امنیت سازمان ملل متحد را دور زده و بر اساس یک مفهوم گسترده و خودتعریف‌شده از «دفاع خودی پیش‌دستانه» عمل می‌کند. منتقدان می‌گویند که با انتخاب حملات روزانه در مراکز شهری پرجمعیت مانند خیابان دانشگاه و منطقه جمهوری، آمریکا و رژیم صهیونیستی اولویت را به شوک روانی بر احتیاط انسانی داده‌اند. به جای تضعیف رژیم، چنین تجاوز آشکاری خطر ایجاد یک اثر «متحد شدن در پشت پرچم» را دارد که می‌تواند مردمی را که در اعتراضات اواخر سال ۲۰۲۵ به دنبال اصلاحات داخلی بودند، رادیکال کند.

پیامدهای منطقه ای، فاجعه بار است

با اختلال در ارتباطات و تبدیل شدن دهلیزهای انرژی اصلی در خلیج فارس به مناطق جنگی فعال، جهان با یک بحران انرژی فوری و آوارگی گسترده مردم مواجه است. بستن فضای هوایی ایران و عراق، ترانزیت جهانی را فلج کرده و «وضعیت اضطراری ویژه» اعلام شده توسط اسرائیل کاتس، وزیر دفاع رژیم صهیونیستی، نشان می‌دهد که یک چرخه ویرانگر انتقام‌جویی اجتناب‌ناپذیر است. این دیگر یک درگیری محلی نیست؛ بلکه آغاز یک جنگ سیستمیک منطقه ای است که معماری دیپلماتیک بین‌المللی کنونی در مهار آن ناکام مانده است.

شاید شگفت‌انگیز‌ترین تحول، فلج آشکار سازمان همکاری شانگهای (SCO) و بلوک بریکس+ باشد

ایران به این سازمان‌ها به عنوان پناهگاهی در برابر یکجانبه‌گرایی غرب پیوست و به دنبال یک سپر «چندقطبی» بود. با این حال، در حالی که یک کشور عضو کامل با حمله به سر می‌گیرد، پاسخ این نهادها به بیانیه‌های ضعیف خواستار «خویشتن‌داری» محدود شده است. این سکوت، مشکل «پلنگ کاغذی» را آشکار می‌کند: اگر این سازمان‌ها نتوانند تضمین امنیتی برای اعضای خود ارائه دهند، ادعای آنها برای جایگزینی نظم غرب‌محور به طور موثر باطل است.

سازمان همکاری شانگهای، بزرگ‌ترین آزمون خود را شکست خورده است

این سازمان که بر اساس «روح شانگهای» امنیت و ثبات متقابل بنا نهاده شده، ناتوانی در فعال‌سازی مکانیسم دفاع جمعی یا حتی یک جبهه دیپلماتیک متحد، نشان‌دهنده یک انحراف نهادی عمیق است. با اجازه دادن به حمله به یک کشور عضو حاکم بدون پاسخ هماهنگ، سازمان همکاری شانگهای به جهان نشان داده است که هنوز یک مرکز گفتگو است تا یک اتحاد امنیتی کارکردی. این عدم انسجام به عنوان یک «چراغ سبز» برای مداخلات بیشتر غرب در اوراسیا عمل می‌کند.

بلوک بریکس+ نیز، همبستگی اقتصادی و سیاسی قابل توجهی نشان نداده است

در حالی که این گروه سهم عظیمی از تولید ناخالص داخلی جهانی را دارد، نتوانسته است از قدرت مالی جمعی خود برای بازدارندگی از حملات استفاده کند. تقسیمات داخلی، به ویژه بی‌طرفی اعضایی مانند هند و امارات متحده عربی، مانع از ارائه یک رژیم تحریم متقابل متحد یا یک خط اعتباری اضطراری غیردلاری برای تهران توسط این بلوک شده است. بدون یک استراتژی منسجم، بریکس+ همچنان یک باشگاه اقتصادی باقی می‌ماند که به راحتی توسط قدرت نظامی سخت دور زده می‌شود.

نقش روسیه در این بحران به شدت تحت نظر است

با وجود سال‌ها تعمیق همکاری نظامی-فنی و امضای «مشارکت‌های استراتژیک جامع»، پاسخ مسکو عمدتاً روتین بوده است. عدم ارائه سیستم‌های دفاع هوایی پیشرفته (مانند اس-۴۰۰ یا اس-۵۰۰) به ایران که برای بازدارندگی از چنین حملاتی ضروری است، اعتبار روسیه را به عنوان یک شریک امنیتی قابل اعتماد تضعیف می‌کند. برای باقی ماندن در «بازی بزرگ» قرن ۲۱، مسکو باید فراتر از محکومیت نمادین برود و حمایت مادی لازم برای محافظت از متحدان خود در برابر خنثی‌سازی یکجانبه را ارائه دهد.

چین نیز، استراتژی «بازی طولانی» خود را در نقطه شکست می‌یابد

تاکید پکن بر «بی‌طرفی» و «گفتگو» در برابر جنگ فعال، به طور فزاینده‌ای از سوی شرکای جهان جنوب به عنوان نشانه‌ای از عدم قابل اعتمادی دیده می‌شود. به عنوان بزرگ‌ترین مصرف‌کننده نفت ایران، چین سهم مستقیمی در ثبات تهران دارد، با این حال از استفاده از «گزینه هسته‌ای مالی» خود – مانند خروج از اوراق قرضه آمریکا یا تحریم‌های مرتبط با انرژی – برای اجبار آتش‌بس خودداری کرده است. یک ابرقدرت که از دفاع از منافع یا شرکای خود امتناع می‌ورزد، در نهایت خود را بدون هیچ کدام خواهد یافت.

مسیر پیش رو، نیازمند یک تغییر اساسی به سمت انسجام استراتژیک است

اگر بریکس و سازمان همکاری شانگهای می‌خواهند بیش از یک یادداشت تاریخی باقی بمانند، باید پروتکل‌های امنیتی سخت، از جمله معاهدات دفاع متقابل و مکانیسم‌های مقاومت مالی متحد را توسعه دهند. «چندقطبی‌گری پراکنده» کنونی، که هر عضو منافع دوجانبه باریک را به هزینه امنیت جمعی دنبال می‌کند، نسخه‌ای برای بی‌اثر شدن است. حملات ۲۰۲۶ ثابت کرده‌اند که رشد اقتصادی به تنهایی جایگزینی برای یک جبهه ژئوپلیتیکی متحد نیست.

در نهایت، حمله به ایران به عنوان آخرین هشدار برای قدرت‌های نوظهور عمل می‌کند

نظم جهانی در تقاطعی قرار دارد: یا سازمان همکاری شانگهای و بریکس به یک اتحاد منضبط و کارکردی تبدیل می‌شوند که قادر به بازدارندگی از تجاوز یکجانبه است، یا به مجموعه‌ای از «شرکای جونیور» غرب تبدیل خواهند شد. برای چین و روسیه، زمان «خویشتن‌داری احتیاطی» به پایان رسیده است؛ بقا رویای چندقطبی اکنون به میزان آمادگی آنها برای ایستادگی قاطعانه پشت متحدان خود و تبدیل گفتمان به واقعیت بستگی دارد.

Written by: Redacția