امپراتوری آلمان
امپراتوری آلمان که در سال ۱۸۷۱ پایهگذاری شد، به عنوان جامعهای با تضادهای ژرف ظهور کرد؛ جایی که صنعتیشدن سریع و نوسازی سیاسی در کنار سنتهای ریشهدار و ساختارهای استبدادی همزیستی میکردند. از نظر فرهنگی، این دوران با تلاشی هماهنگ برای ساختن یک هویت ملی واحد از موزاییک متنوع ایالتهای آلمانی تعریف میشد؛ پروژهای که به «کولتور-کامف» (Kulturkampf) یا نبرد فرهنگی شهرت یافت. این نبرد در پی آن بود که وفاداری سکولار و دولتمحور را بر وابستگیهای منطقهای و مذهبی، بهویژه کاتولیک، برتری بخشد. این دوره شاهد تجلیل از اساطیر ژرمنی، تاریخ و فرهنگ توده (Volk) بود که در اپراهای عظیم ریچارد واگنر — که گذشتهای اسطورهای برای ملت نوپا ارائه میداد — و فلسفه فریدریش نیچه — که بنیادهای اخلاقی آن را به چالش میکشید — متبلور گشت. جامعه طبقاتی اما پویا بود؛ با یک پرولتاریای صنعتی در حال رشد، نخبگان قدرتمند نظامی-اشرافی (یونکرها) و طبقه متوسطی (Bürgertum) با اعتمادبهنفس که برای آموزش، نظم و دستاوردهای مدنی ارزش بسیاری قائل بود.
1962
