The Mirror

آینه

Зеркало
1975
Genre
Duration 106
Cast
Awards
Release Date 7 مارس 1975

شاهکار سال ۱۹۷۵ آندری تارکوفسکی، «آینه» (Zerkalo)، به‌عنوان دستاوردی عظیم در سینمای جهان شناخته می‌شود؛ اثری که با فراتر رفتن از ساختارهای روایی سنتی، به کاوش در ماهیت سیال حافظه و هویت می‌پردازد. این فیلم به جای پیروی از یک پیرنگ خطی، همچون جریان سیال ذهن و به صورت غیرکرونولوژیک (نامنظم از نظر زمانی) روایت می‌شود و بازتابی از افکار در حال احتضار شاعری به نام آلکسی است. تارکوفسکی از طریق مجموعه‌ای مسحورکننده و زیبا از خاطرات دوران کودکی، مستندهای خبری زمان جنگ و تنش‌های خانوادگی معاصر، تجربه‌ای سینمایی خلق می‌کند که بیش از آنکه یک درام استاندارد باشد، به یک شعر تصویری شباهت دارد.

زبان بصری فیلم با فیلمبرداری نفس‌گیر «گئورگی ربرگ» متمایز می‌شود. تارکوفسکی از پالت رنگی پیچیده‌ای استفاده می‌کند که میان رنگ‌های سپیا (قهوه‌ای مایل به قرمز)، تک‌رنگ و رنگ‌های زنده تغییر می‌یابد تا لایه‌های مختلف زمان و واقعیت را از هم متمایز کند. استفاده از نماهای بلند و حرکات آرام دوربین به مخاطب اجازه می‌دهد تا در فضاهای زیسته‌شده‌ی حومه روسیه و آپارتمان‌های شهری سکنی گزیند. طبیعت ــ به‌ویژه باد، آتش و آب ــ به عنوان قهرمان دوم عمل می‌کند و نمادی از نیروهای بی‌ثبات و در عین حال احیاگری است که هستی انسان را شکل می‌دهند.

دوگانگی امر زنانه

محور اصلی هسته عاطفی فیلم، نقش دوگانه‌ای است که «مارگاریتا ترخوا» ایفا می‌کند؛ او هم در نقش «ماریا» (مادر آلکسی) و هم در نقش «ناتالیا» (همسر او) ظاهر می‌شود. این انتخاب بازیگر، به عنوان یک تفسیر روان‌شناختی عمیق از ناتوانی قهرمان داستان در جداسازی روابط بزرگسالی‌اش از آسیب‌های دوران کودکی عمل می‌کند. تارکوفسکی با محو کردن مرز میان دو زنِ تأثیرگذار در زندگی آلکسی، به بررسی ماهیت چرخه‌ایِ پویاییِ خانواده و بار سنگین و اغلب نامرئی فداکاری مادرانه در دوران شوروی می‌پردازد.

تاریخ به مثابه یک بارِ شخصی

«آینه» به همان اندازه که یک زندگی‌نامه شخصی است، تصویری از روسیه قرن بیستم نیز هست. تارکوفسکی به‌طور یکپارچه فیلم‌های آرشیوی از جنگ داخلی اسپانیا، سقوط بالون استراتوسفر شوروی و انقلاب فرهنگی مائوئیستی را با هم ترکیب می‌کند. این لنگرهای تاریخی مانع از آن می‌شوند که فیلم به انتزاع محض فرو رود و به بیننده یادآوری می‌کنند که زندگی‌های فردی به‌طور ناگسستنی با سرنوشت جمعی ملت‌شان پیوند خورده است. سنگینی جنگ بزرگ میهنی (جنگ جهانی دوم) حضوری پررنگ دارد و سایه‌ای از آوارگی و اشتیاق بر سال‌های شکل‌گیری شخصیت قهرمان داستان می‌اندازد.

شعرِ امور روزمره

گنجاندن اشعاری که توسط پدر کارگردان، «آرسنی تارکوفسکی»، سروده و دکلمه شده است، لایه‌ای از عمق تغزلی به فیلم می‌افزاید که پرسش‌های فلسفی آن را اعتلا می‌بخشد. این ابیات، ضرب‌آهنگی موزون به تصاویر پراکنده می‌بخشند و شکاف میان امر متافیزیکی و امر روزمره را پر می‌کنند. چه در صحنه ساده نشستن یک پرنده بر سر یک پسر و چه در فروریختن آرام یک انبار زیر باران، تارکوفسکی امر الهی را در امور عادی می‌یابد و پیشنهاد می‌کند که گذراترین خاطرات ما، بافت واقعی روح ما هستند.