کارگردانان روسی، نیکیتا ویسوتسکی و ایلیا لبدف، ما را به تابستان ۱۹۴۴، به جنگلهای انبوه غرب بلاروس میبرند، جایی که جبهه شرقی در حال تبدیل شدن به هزارتویی از وفاداریهای شکننده و خطرات پنهان است. این فیلم به بررسی سرزمینی میپردازد که اخیراً از اشغال نازیها آزاد شده است – منطقهای مرزی و بیثبات که در آن خطوط بین دوست و دشمن به طور فزایندهای محو میشود و هر سایهای میتواند تهدیدی مرگبار را پنهان کند. در این چشمانداز پرتنش، نیروهای شوروی از مرز عبور میکنند تا جنگ را به قلب رایش سوم بکشانند، در حالی که گروههایی از خرابکاران آلمانی در پشت خطوط سعی میکنند از سایهها حمله کنند و پیشرفت ارتش سرخ را کند کنند. فضای تنگ و تاریک فیلم، پارانویا و عدم اطمینان زمانی را به تصویر میکشد که پیروزی نزدیک به نظر میرسید، اما مرگ هنوز در هر لحظه در کمین بود.
داستان بر مأموران SMERSH (مخفف “مرگ بر جاسوسان”) متمرکز است، واحد ضداطلاعات مخوف شوروی که وظیفه داشت نفوذیهای دشمن را قبل از انجام مأموریتهایشان شناسایی و خنثی کند. آنچه «آگوست» را از دیگر فیلمهای جنگی متمایز میکند، تأکید آن بر بُعد روانشناختی و تحقیقاتی، به جای نمایشهای نظامی مرسوم است. کارگردانان با دقت، تنش را ایجاد میکنند و بین صحنههای نبرد وحشیانه در جنگل و بازجوییهای خفقانآور، که در آن هر کلمه و هر نگاه میتواند بین زندگی و مرگ تصمیم بگیرد، متناوباً حرکت میکنند. بازیگران اجراهای پرشور و باورپذیری ارائه میدهند و به طور ظریفی معضل اخلاقی سربازانی را که باید به رفقای خود شک کنند، به تصویر میکشند، در حالی که تصویر، زیبایی نگرانکننده جنگلهای بلاروس را به تصویر میکشد – بهشتی طبیعی که به تئاتری از سوءظن و خشونت تبدیل شده است.
«آگوست» نگاهی ظریف به ماههای پایانی جنگ جهانی دوم در جبهه شرقی ارائه میدهد و از سادهسازیهای تبلیغاتی اجتناب میکند و به بررسی هزینههای عمیق انسانی یک درگیری تمامعیار میپردازد. در حالی که شامل لحظاتی از خشونت گرافیکی خاص ژانر است، فیلم به همان اندازه به بُعد درونی جنگ – ترس، خستگی و تخریب تدریجی بشریت تحت فشار بقا – اهمیت میدهد. نتیجه، اثری جاهطلبانه و پخته است که هم طرفداران فیلمهای جنگی واقعگرایانه و هم علاقهمندان به درامهای تاریخی دروننگر را مجذوب خود خواهد کرد و قدرت و عمق سینمای معاصر روسیه را تأیید میکند.
