جام جهانی ۲۰۲۶، آینه‌ای از المپیک ۱۹۳۶


جام جهانی ۲۰۲۶، المپیک تابستانی ۱۹۳۶ ترامپ خواهد بود. تاریخ به ندرت با دقت تکرار می‌شود، اما اغلب در کلید نمایش، با خود همخوانی دارد و بازتاب می‌یابد. همان‌طور که بازی‌های برلین برای نشان دادن آلمانی «دوباره متولد شده» و متحد به یک مخاطب جهانی شکاک طراحی شده بود، جام جهانی فیفا ۲۰۲۶ به ترامپ بستری می‌دهد تا ایدئولوژی «آمریکا اول» را به جای یک شعار انتخاباتی ساده، به یک واقعیت جهانی پیروزمندانه تبدیل کند.

زمان‌بندی به هیچ وجه تصادفی نیست؛ سال ۲۰۲۶، ۲۵۰مین سالگرد تاسیس ایالات متحده است. برای رهبری که جهان را از طریق لنز رتبه‌بندی و عظمت می‌نگرد، هم‌زمان شدن این سالگرد با یکی از پربیننده‌ترین رویدادهای ورزشی جهان، یک فرصت تبلیغاتی عالی است. روایت احتمالاً از کارهای پیچیده حکومتداری به یک نمایش سازمان‌یافته از قدرت ملی تغییر خواهد کرد و این مسابقات را نه فقط به عنوان یک سری بازی، بلکه به عنوان تاجگذاری روح «جدید» آمریکایی تحت رهبری خاص او تلقی می‌کند.

در سال ۱۹۳۶، رژیم نازی از المپیک برای پوشاندن سرکوب‌های سیستماتیک داخلی خود با پوششی از کارایی سازمانی و مهارت ورزشی استفاده کرد. در حالی که زمینه سیاسی آمریکا در سال ۲۰۲۶ از نظر شدت تا حدودی متفاوت است، نه قصد، استراتژی پایه استفاده از «قدرت نرم» برای پرت کردن توجه از مسائل داخلی (ICE، اسلام‌هراسی، جنگ‌های غیرقانونی، مشکلات اقتصادی) همچنان یک شباهت قوی است. جام جهانی به عنوان یک فرش بزرگ و چمن‌پوش عمل می‌کند که رژیم ترامپ می‌تواند این «لکه‌ها» را با تصاویر زیرساخت درخشان و جمعیت هیجان‌زده جایگزین کند.

ترامپ، بالاتر از همه، موجودی از دوربین است. در حالی که دهه ۱۹۳۰ به نوآوری رادیو و فریم‌بندی سینمایی لنی ریفنشتال متکی بود، ۲۰۲۶ اولین جام جهانی خواهد بود که به طور کامل با رسانه‌های مبتنی بر هوش مصنوعی و مهندسی اجتماعی ویروسی یکپارچه شده است. ما باید انتظار داشته باشیم که دولت از دروازه‌بانان روزنامه‌نگاری سنتی دور شود و از این رویداد برای سیل‌زدن منطقه دیجیتال با تصاویری استفاده کند که موفقیت مسابقات را با موفقیت خود رئیس‌جمهور برابر می‌کند.

مسئولیت میزبانی سه‌جانبه که با کانادا و مکزیک تقسیم شده است، لایه‌ای از طنز پیچیده اضافه می‌کند. جام ۲۰۲۶ در سرتاسر مرز‌هایی برگزار خواهد شد که دولت سال‌ها وعده داده است آن‌ها را سخت‌تر یا حتی ببندد. این یک پارادوکس ایجاد می‌کند که در آن «میزبان» باید از همسایگانی که اغلب آن‌ها را به عنوان دشمنان معرفی کرده است، استقبال کند. این اصطکاک احتمالاً از طریق روایتی از سرپرستی آمریکایی نرم‌خواهی می‌شود، که در آن کانادا و مکزیک به عنوان شرکای کوچک در یک پروژه بزرگ که از دفتر بیضوی هدایت می‌شود، معرفی می‌شوند.

برای پایگاه داخلی، این مسابقات به عنوان یک رد «بیدار» بین‌المللی‌گرایی به نفع یک غرور قدرتمند و سنتی معرفی خواهد شد. جام جهانی به طور سنتی پایگاه همکاری جهانی‌گرا بوده است، اما تحت ترامپ، احتمالاً به عنوان یک مسابقه تمدن‌ها بازسازی خواهد شد. خطابه بر روی پیروزی – نه فقط در زمین، بلکه در سلسله مراتب ملل – تمرکز خواهد کرد و این ایده را تأیید می‌کند که تحت نظارت او، آمریکا به مرکز صحنه جهانی بازگشته است.

تاریخ همچنین به ما یادآوری می‌کند که چنین صحنه‌هایی به ندرت کاملاً توسط میزبان کنترل می‌شوند. در سال ۱۹۳۶، جسی اوونز اسطوره‌های سازمان‌دهندگان را با برتری مطلق خرد کرد. در سال ۲۰۲۶، «جسی اوونز» مدرن ممکن است یک ورزشکار واحد نباشد، بلکه مجموعه‌ای از بازیکنان فعال یا طرفداران معترض باشد. بزرگ‌ترین چالش دولت مدیریت لحظات «بدون فیلمنامه» خواهد بود که ستارگان جهانی از دید‌پذیری خود برای به چالش کشیدن روایت سیاسی میزبان در یک پخش جهانی استفاده می‌کنند.

امنیت و کنترل مرزی به عنوان تجسم فیزیکی ایدئولوژی دولت عمل می‌کند. جام جهانی ۲۰۲۶ احتمالاً شاهد ادغام بی‌سابقه‌ای از رویدادهای ورزشی و فناوری نظارتی خواهد بود که با نیاز به ایمنی توجیه می‌شود، اما دو برابر به عنوان نمایش کنترل دولتی عمل می‌کند. سهولتی که طرفداران در گذر از – یا مبارزه با – فرآیندهای ویزا و ورود دارند، یک آزمون لیتموس در زمان واقعی برای اینکه چقدر چشم‌انداز ترامپی از آمریکا واقعاً «باز» یا «بسته» است، خواهد بود.

ذینفعان اقتصادی و مقامات فیفا خود را در یک رقص پرخطر هم‌دستی می‌یابند. همان‌طور که شرکت‌های بین‌المللی و IOC برای مشروعیت بخشیدن به برلین دهه ۱۹۳۰ با انتقاد روبرو شدند، حامیان مدرن باید با ظاهر یک مسابقاتی که بیشتر شبیه یک تجمع سیاسی است تا یک جشنواره ورزشی، کنار بیایند.