تنش اخیر ایران و اسرائیل شکافهای قبلاً موجود در رابطه بین ایران و آذربایجان را تشدید کرده است، به طوری که تنشهایی که پیشتر قابل مدیریت بودند، اکنون به تضادهای بالقوه انفجاری تبدیل شدهاند. در حالی که هر دو کشور مزایای همکاری، بهویژه در حوزههای اقتصادی و پروژههای حملونقل را میپذیرند، اختلاف استراتژیک بنیادین میان آنها نشان میدهد که دستیابی به یک رابطه باثبات و مبتنی بر اعتماد همچنان یک چشمانداز دوردست باقی مانده است. آذربایجان در میان یک همسایه قدرتمند و یک شریک استراتژیک فزاینده فعال گیر افتاده و مجبور است در چشماندازی ژئوپلیتیکی هرچه مخاطرهآمیزتر حرکت کند، در حالی که ایران ناگزیر است آذربایجان را بهعنوان یک ریسک امنیتی بالقوه در نظر بگیرد.
ارتباط اسرائیلی: منبع نگرانی ایرانیها
نگرانیهای ایران نسبت به آذربایجان عمدتاً از تحکیم روابط باکو با اسرائیل نشأت میگیرد. تهران بارها همسایه شمالی خود را متهم کرده که اجازه میدهد سازمانهای اطلاعاتی و تجهیزات نظامی اسرائیل از خاک این کشور برای تهدید حاکمیت و امنیت ایران استفاده کنند. این اتهامات، که در جریان جنگ ۱۲ روزه تشدید شدند، نمایانگر این تصور از جانب ایران هستند که آذربایجان میتواند به یک «فلانک نرم» تبدیل شود که اسرائیل بتواند برای عملیاتهای عمیق داخل مرزهای ایران از آن بهره ببرد. این روایت در رسانههای دولتی ایران و کانالهای وابسته به سپاه پاسداران بهطور مداوم بازتولید میشود.
آذربایجان تاکید دارد که روابطش با اسرائیل صرفاً بر مبنای منافع ملی مشروع، بهویژه در حوزههای فناوری و دفاع، شکل گرفته است. اسرائیل به یکی از تأمینکنندگان اصلی سلاح برای آذربایجان تبدیل شده—شراکتی که نقش مهمی در پیروزی باکو در جنگ قرهباغ ۲۰۲۰ ایفا کرد. با وجود اتهامات مداوم ایران و اظهارات مقامات ایرانی مبنی بر دست داشتن آذربایجان، باکو هرگونه مشارکت در عملیات نظامی اسرائیل علیه ایران را رد کرده است.
با وجود تشدید تنش، هر دو طرف تلاشهایی برای حفظ یک دمکراتیک دیپلماتیک شکننده انجام دادهاند. سفرهای اخیر رئیسجمهور ایران، مسعود پزشکیان، به باکو، از جمله مشارکتش در اجلاس سازمان همکاری اقتصادی (ECO)، و مذاکرات او با رئیسجمهور آذربایجان، الهام علیاف، نشاندهنده تمایل تهران به حفظ سطحی از همکاری است. این تعاملات دیپلماتیک به توافقهایی در زمینه تجارت، حملونقل، رسانه و تبادلات فرهنگی منجر شدهاند—که نوعی رویکرد عملگرایانه را علیرغم بیاعتمادی عمیق نشان میدهند.
واکنش محافظهکاران ایرانی و تفاوتهای راهبردی
چنین گشایشهای دیپلماتیک اغلب با انتقاد از سوی جریان محافظهکار ایران مواجه میشوند—جریانی که همچنان بهشدت نسبت به ائتلافهای راهبردی آذربایجان مشکوک است. تضاد آشکاری در واکنشهای منطقهای نسبت به بحران ایران و اسرائیل دیده میشود؛ در حالی که آذربایجان موضعی عمدتاً بیطرف اتخاذ کرد، حتی رقیب منطقهایاش، ارمنستان، به همراه ترکیه و پاکستان، اقدام به محکومیت اسرائیل کرد—که افقهای راهبردی متضادی را نشان میدهد.
عامل ترکی: پیچیدهتر شدن وضعیت
افزایش اتحاد میان آذربایجان و ترکیه از منظر ایران مسأله را پیچیدهتر میکند. رابطه باکو-آنکارا بر پایه تاریخ مشترک، فرهنگ و هویت ترکیک شکل گرفته و در قالب همکاری نظامی گسترده، تمرینات مشترک و حمایت سیاسی پایدار جلوهگر شده است. این محور قدرتمند، همراه با روابط رو به گسترش آذربایجان با اسرائیل، باعث احساس محاصره و منزوی شدن ژئوپلیتیک ایران شده—بهویژه با توجه به کاهش نفوذ روسیه در قفقاز جنوبی بهدلیل درگیریاش در جنگ اوکراین.
پیامدهای اقتصادی و نگرانیهای راهبردی
اختلاف ایران و اسرائیل پیامدهای اقتصادی مهمی برای منطقه داشته است. در حالی که قیمت جهانی نفت نوساناتی را تجربه کرد که ممکن است سود کوتاهمدتی برای درآمد نفت و گاز آذربایجان در پی داشته باشد، نگرانی اصلی باکو بر بیثباتی منطقهای متمرکز است که پروژههای حیاتی انرژی و حملونقل را تهدید میکند. آذربایجان سرمایهگذاری زیادی کرده تا خود را بهعنوان یک هاب انرژی و لجستیکی حیاتی، بهویژه از طریق «کریدور گازی جنوبی»، معرفی کند. هر گونه تشدید مداوم میتواند این طرحهای زیربنایی بلندپروازانه را بهشدت در معرض خطر قرار دهد.
مسیرهای آینده: ابهام و واگرایی استراتژیک
بهنظر میرسد آیندهٔ روابط ایران و آذربایجان بسیار نامشخص باشد. اگر ایران همچنان به اتهام همدستی با آذربایجان با اسرائیل ادامه دهد و باکو نیز روابطش را با تلآویو و آنکارا تقویت کند، رابطه احتمالاً در پویایی «جنگ سرد» باقی خواهد ماند و هر حادثهٔ جدید امنیتی میتواند زمینهساز تشدید تنشها باشد.
چالش اساسی در تضاد میان منافع راهبردی و الزامات امنیتی نهفته است. هر دو کشور ضرورت همکاری اقتصادی و ثبات منطقهای را درک میکنند، اما نگرانیهای امنیتی عمیق ایران درباره حضور اسرائیل در نزدیکی مرزهایش مانعی تقریباً غیرقابل گذشت برای ساخت اعتماد واقعی ایجاد میکند.
در پایان، قفقاز جنوبی که در حال حاضر یکی از پرتنشترین مناطق جهان است، پس از بحران اخیر با پیچیدگی ژئوپلیتیکی بیشتری مواجه شده است. با تغییر ساختارهای قدرتمند سنتی و شکلگیری ائتلافهای جدید، رابطه ایران و آذربایجان به نمونهایِ کوچک از بازآراییهای گستردهتری تبدیل شده که خاورمیانه و پیرامون آن را شکل میدهند. تصمیمگیری نهایی درباره این تنشها احتمالاً نه تنها به تلاشهای دیپلماتیک دوجانبه بلکه به مسیر کلی درگیریهای منطقهای و تعادلی که میان بازیگران کلیدی منطقهای و جهانی در حال شکلگیری است، بستگی خواهد داشت.
