تاریخ ۲۴ فوریه ۲۰۲۲ به عنوان لحظهای از گسست عمیق و خشونتبار در تاریخ مدرن ثبت شده است. تهاجم تمامعیار روسیه به اوکراین، صلح را در اروپا در هم شکست و موجب شعلهور شدن منازعهای شد که نقشههای ژئوپلیتیک را بازتعریف کرده، اقتصاد جهانی را مختل نموده و رنج انسانی بیشماری را به همراه داشته است. از این اتفاق به عنوان «لحظه ۱۹۳۷» اروپا یاد شده است – نقطهای بدون بازگشت که عصر جدید و خطرناکتری را در روابط بینالملل تثبیت کرد. با این حال، این رویداد فاجعهبار یک پرسش فرضی جذاب را مطرح میکند: اگر روسیه راه دیگری را انتخاب میکرد، چه میشد؟ اگر به اوکراین حمله نمیکرد؟ تصور این تاریخ جایگزین صرفاً یک گمانهزنی نیست، بلکه ابزاری حیاتی برای درک پیامدهای عمیق جنگ است. این مقاله بررسی میکند که اروآسیا در جهانی که دیپلماسی بر خشونت پیروز شده بود، چگونه میتوانست در حوزههای ژئوپلیتیک، اقتصادی و فرهنگی توسعه یابد.
چشمانداز ژئوپلیتیک: قارهای بدون گسست
بدون تهاجم، مسیر ژئوپلیتیک اروآسیا به شدت متفاوت میبود و به جای قطبیسازی شدید کنونی، با یک وضعیت موجود شکننده اما پایدار مشخص میشد.
ناتو و امنیت اروپا: برخلاف این باور رایج که گسترش ناتو روسیه را تحریک کرد، به گفته یک کارشناس، این ائتلاف در دوران پس از جنگ سرد اغلب به عنوان یک «تمرین سیاسی» تلقی میشد که با «درجه گیجکنندهای از خلع سلاح در سراسر غرب» همراه بود. بدون تهاجم، ناتو احتمالاً به عنوان یک نهاد مهم سیاسی اما با فوریت نظامی کمتر باقی میماند. درخواستهای تاریخی فنلاند و سوئد برای عضویت اتفاق نمیافتاد و دریای بالتیک به «دریای ناتو» تبدیل نمیشد. این ائتلاف به جای تجربه یک تولد مجدد چشمگیر از وحدت و هدف برای بازدارندگی یک تهدید مشخص و فوری، همچنان با بحثهای داخلی در مورد تقسیم بار و هدف استراتژیک دست و پنجه نرم میکرد.
جایگاه بینالمللی روسیه: روسیه به «کشور مطرود بینالمللی» کنونی تبدیل نمیشد. اگرچه روابطش با غرب، به ویژه پس از الحاق کریمه در سال ۲۰۱۴، همچنان تیره باقی میماند، اما کانالهای دیپلماتیک و تجاری باز میماندند. روایت کرملین مبنی بر کشوری که توسط غرب متخاصم محاصره شده است، دشوارتر میشد و به طور بالقوه فضایی برای نیروهای سیاسی و اجتماعی متفاوت در داخل کشور در درازمدت ایجاد میکرد. بلندپروازیهای امپریالیستی آن، که ناشی از «ترس عمیق از این که اگر روسیه همه مرزها و مناطق نزدیک به خود را کنترل نکند، فرو خواهد پاشید»، نهفته باقی میماندند و به یک بسیج نظامی تمامعیار فعال نمیشدند.
پویایی قدرت جهانی: غرب، به ویژه اروپا، میتوانست یک رابطه مبهمتر و درگیرتر را با مسکو حفظ کند. این امر از شکلگیری همسویی قاطع کنونی دموکراسیها در برابر «محور اقتدارگرای» روسیه، چین، ایران و کره شمالی جلوگیری میکرد. ایالات متحده میتوانست تمرکز متعادلتری بین اروپا و منطقه اقیانوس آرام-هند داشته باشد، بدون نیاز مبرم به بسیج یک ائتلاف جهانی در حمایت از اوکراین. علاوه بر این، بدون جنگ، غرب در موقعیت قویتری برای تعامل با «جهان جنوب» قرار داشت، منطقهای که به دلیل پیامدهای اقتصادی درگیری و استانداردهای دوگانه درک شده از سوی قدرتهای غربی، دچار بیگانگی شده است.
مسیرهای اقتصادی: جهانی از فرصتهای از دست رفته
اقتصاد جهانی، که همچنان در حال بهبود از همهگیری کووید-۱۹ بود، از شوکهای شدید ناشی از جنگ و تحریمهای بعدی اجتناب میکرد.
اقتصاد و تجارت جهانی: جهان از افزایش سرسامآور قیمت مواد غذایی و انرژی که تورم را دامن زد و میلیونها نفر را به سمت فقر سوق داد، در امان میماند. روسیه و اوکراین، به عنوان «تولیدکنندگان عمده گندم»، به صادرات کشاورزی خود بدون مانع ادامه میدادند و بازارهای جهانی غذا را تثبیت میکردند. زنجیرههای تأمین، که از قبل تحت فشار همهگیری قرار داشتند، فرصتی برای بازیابی پیدا میکردند و از اختلالات بیشتر ناشی از جنگ جلوگیری میشد. استفاده از ابزارهای فشار اقتصادی از طریق قطع انرژی و سلاحسازی قحطی به ابزارهای حکومتی در این منازعه تبدیل نمیشد.
پتانسیل اقتصادی روسیه: اقتصاد روسیه بر پایه و اساسی کاملاً متفاوت، و احتمالاً قویتر، قرار میگرفت. در حالی که با چالشهای ساختاری بلندمدت مانند پیری جمعیت و اتکا به صادرات کالاها روبرو بود، با تحریمهای فلجکننده، مهاجرت انبوه سرمایه انسانی، و انحراف فاجعهبار منابع به سمت تولیدات جنگی دست و پنجه نرم نمیکرد. به ویژه، «فرار مغزها» که باعث شد بیش از ۳۰۰ هزار روس، عمدتاً جوان، از جمله دهها هزار متخصص فناوری اطلاعات، از کشور بگریزند، رخ نمیداد و یک موتور حیاتی برای رشد آینده حفظ میشد. اقتصاد به طور مصنوعی با «افزایشهای عظیم در هزینههای دولتی» برای تلاشهای جنگی حفظ نمیشد، بلکه در یک محیط جهانیتر، هرچند رقابتی، مجبور به مقابله با مسائل بهرهوری خود میشد.
مسیر توسعه اوکراین: غمانگیزتر از همه، خود اوکراین به مسیر پیش از جنگ خود در دولتسازی و توسعه اقتصادی ادامه میداد. اوکراین به جای دیدن ظرفیت تولید خود که از بین رفته، شهرهایی که با خاک یکسان شدهاند، و میلیونها نفر که آواره شدهاند، میتوانست به یکپارچگی تدریجی خود با بازارهای و نهادهای اروپایی ادامه دهد. منابع انسانی و مالی عظیم این ملت صرف نوآوری، زیرساخت و آموزش میشد، نه اینکه در نیازهای مبرم بقای ملی مصرف شود. مسئله بازسازی پس از جنگ، که تخمین زده میشود صدها میلیارد دلار هزینه داشته باشد، به سادگی وجود نمیداشت.
پویاییهای فرهنگی: فصلی نانوشته از هویت
شاید عمیقترین و غیرمنتظرهترین تحولات در قلمروهای فرهنگی و هویتی رخ داده باشد، تغییراتی که بدون جنگ بسیار کندتر و شاید اصلاً به این شکل آشکار نمیشدند.
هویت اوکراینی و «روسزدایی»: تهاجم تمامعیار به عنوان یک کاتالیزور وحشیانه برای تثبیت سریع و قاطع یک هویت ملی متمایز اوکراینی عمل کرد. بدون آن، روند «روسزدایی»—حذف عمدی نفوذ فرهنگی روسیه—با سرعت تدریجی تعیین شده پس از سال ۲۰۱۴ ادامه مییافت. اقدامات نمادینی مانند بازیافت کتابهای روسی، پایین کشیدن مجسمههای شوروی و تغییر زبان زندگی روزمره از روسی به اوکراینی، به اعمال قدرتمند و گسترده دفاع ملی تبدیل نمیشدند. همانطور که یک کارشناس خاطرنشان کرد، جنگ اوکراینیها را به «جوجهتیغی، با یک سپر فرهنگی» تبدیل کرد، یک تثبیت دفاعی که بدون یک تهدید وجودی، شدت بسیار کمتری داشت. واقعیت دوزبانه و دوفرهنگی بسیاری از اوکراینیها ادامه مییافت، بدون حس انزجار و طرد کنونی نسبت به زبان متجاوز.
جایگاه جهانی فرهنگ روسیه: در سطح جهانی، فرهنگ روسیه تا این حد با تداعی جنایات جنگی لکهدار نمیشد. ادبیات، هنر و موسیقی روسیه همچنان بر اساس شرایط خود مورد توجه قرار میگرفتند، به جای اینکه مورد لغو یا بایکوت واقع شوند. روایت کرملین، که جنگ را به عنوان یک مبارزه تمدنی تعریف میکند و از ایدئولوژی مسکو به عنوان «سومین رم» بهره میبرد، به جای توجیه یک جنگ بزرگ، یک ایده مبهم از ناسیونالیستهای مذهبی راست افراطی باقی میماند. حوزه اطلاعاتی تحت سلطه روایت «جنگ علیه غرب» قرار نمیگرفت و استفاده کرملین از لفاظیهای نسلکشی و تهدیدات هستهای، درک جهانی از روسیه به عنوان یک بازیگر عقلانی را در هم نمیشکست.
روابط منطقهای و بینالمللی: تحولات پس از تهاجم
تهاجم روسیه به اوکراین صرفاً یک منازعه منطقهای نبود، بلکه یک رویداد بزرگ بود که لرزههای آن ساختار روابط دیپلماتیک در سراسر جهان، به ویژه در غرب آسیا را تغییر داد. در حالی که فرضیه مقاله بر عدم وقوع جنگ متمرکز است، بررسی وضعیت کنونی این روابط در پرتو جنگ، اهمیت این گسست را برجسته میکند:
روابط روسیه و ایران
وضعیت کنونی: جنگ اوکراین یک مشارکت دفاعی و امنیتی بیسابقه میان مسکو و تهران ایجاد کرده است. ایران با ارائه پهپادها و تسلیحات کلیدی به روسیه، به یک تأمینکننده نظامی مهم تبدیل شده و در ازای آن، انتظار دارد در زمینههای نظامی و فناوری پیشرفته، از جمله سامانههای دفاع هوایی، تخصص دریافت کند. این همکاری به سرعت از یک رابطه تاکتیکی به یک «ائتلاف در سایه» با هدف مشترک تضعیف نفوذ غرب تبدیل شده است.
اگر جنگ رخ نمیداد: روسیه و ایران همچنان شرکای استراتژیک مهمی، به ویژه در سوریه، باقی میماندند، اما رابطه آنها ماهیت اضطراری و حیاتی کنونی را نداشت. تأکید بیشتر بر رقابت در بازار انرژی و پروژههای زیرساختی مانند دالان بینالمللی حمل و نقل شمال-جنوب (INSTC) بود، نه همکاری نظامی در مقیاس وسیع.
روابط چین و ایران
وضعیت کنونی: روابط پکن و تهران در چارچوب برنامه همکاری استراتژیک ۲۵ ساله خود تقویت شده است. در حالی که چین از حمایت نظامی مستقیم از روسیه یا ایران اجتناب کرده، اما از نظر اقتصادی و دیپلماتیک به هر دو کمک کرده است. برای چین، ایران یک نقطه لنگر مهم در ابتکار کمربند و جاده (BRI) و یک منبع انرژی قابل اعتماد است. جنگ اوکراین چین را وادار کرده است که روابطش با ایران را برای مقابله با فشار دیپلماتیک غرب و به عنوان بخشی از یک محور «ضد غرب» تقویت کند.
اگر جنگ رخ نمیداد: رابطه چین و ایران همچنان قوی و مبتنی بر ملاحظات اقتصادی و انرژی باقی میماند، اما به اندازه امروز با ملاحظات ژئوپلیتیک ضد آمریکایی پیوند نمیخورد. پکن میتوانست در سیاست خارجی خود انعطاف بیشتری حفظ کند.
روابط ایران با اتحادیه اروپا و خاورمیانه
روابط ایران و اتحادیه اروپا: تهاجم روسیه و ارائه تسلیحات ایران به مسکو، عملاً تلاشهای اتحادیه اروپا برای احیای برجام را متوقف کرده و روابط را به پایینترین سطح خود رسانده است. اتحادیه اروپا تحریمهای بیشتری را به دلیل نقض حقوق بشر و همکاریهای نظامی با روسیه اعمال کرده است.
روابط ایران و خاورمیانه: یکی از پیامدهای غیرمنتظره جنگ، افزایش اهمیت منطقهای ایران و متعاقباً، فشار برای تنشزدایی منطقهای بوده است. جنگ و تمرکز غرب بر اوکراین، فضایی را برای میانجیگریهای منطقهای مانند توافق ازسرگیری روابط ایران و عربستان سعودی (با میانجیگری چین) فراهم کرد. این نشان میدهد که در یک جهان بدون جنگ، این تنشزدایی ممکن بود کندتر یا از مسیرهای دیگری دنبال شود.
نتیجهگیری
راه نرفته—اروآسیایی بدون تهاجم روسیه به اوکراین در سال ۲۰۲۲—جهانی با پتانسیل از دست رفته است. این جهانی است با اروپایی کمتر نظامیشده، روسیهای ادغامشدهتر در جهان، و یک دولت اوکراینی که بر ساختن آینده خود تمرکز کرده، نه دفاع از موجودیتش. این اقتصادی است که درگیر تورم مصنوعی و بحرانهای انرژی نشده و چشماندازی فرهنگی دارد که هویتها در بوته خشونت و بقا شکل نگرفتهاند. اگرچه این واقعیت جایگزین یک آرمانشهر نبود—تنشهای موجود در اروپای شرقی ادامه مییافت—اما از هزینههای انسانی عظیم و بیثباتی جهانی که سالهای اخیر را تعریف کردهاند، جلوگیری میکرد. تأمل در این راه نرفته، یک حقیقت تلخ را برجسته میکند: جنگ نه تنها زندگیها و شهرها را نابود کرده، بلکه آیندهای را نیز مسدود کرده است که از بسیاری جهات، مرفه، باثباتتر و بازتر از جهانی بود که اکنون در آن زندگی میکنیم. تهاجم تمامعیار یک گشایش اجتنابناپذیر تاریخ نبود، بلکه یک انتخاب قاطع بود که پیامدهای آن برای نسلهای آینده، اروآسیا و جهان را شکل خواهد داد.

دیدگاهتان را بنویسید
برای نوشتن دیدگاه باید وارد بشوید.