ترانهٔ «ماتراگونه» (Mătrăgună) از دورا گایتانوویچ، کاوشی تکاندهنده در فولکلور رومانیایی است که از دریچهای پیچیده و بدیل بازخوانی میشود. محور این قطعه، گیاه ماتراگونه است ـ گیاهی آغشته به اسطوره، آیین و خطر ـ که همچون مجرایی برای مفهوم رومانیاییِ «دور» عمل میکند؛ حسرتی عمیق و سوزان که چنان در تن و جان ریشه میدواند که فداکاریای جسمانی و واقعی را طلب میکند. آهنگسازی دورا، ظرافت نئوکلاسیک را با شدتی تیره و کوبنده درمیآمیزد و التماس متن ترانه را بازمیتاباند؛ خواهشی برای کندن تکههایی از وجود خویش تا از آنها اکسیری شفابخش برای معشوقی دور ساخته شود. این قطعه وردی است که هم کهن مینماید و هم بهطرزی شگفت معاصر؛ اثری که ضربهٔ عاطفی دلشکستگی را به آیینی اسطورهای و پرمخاطره بدل میکند.
از منظر شعری، ترانه از عشقورزی متعارف فراتر میرود و به قلمرو «دِسکونتِک» (افسونخوانی) قدم میگذارد. تصویر «دوختن سایهها» با «چنگالی طلایی» و همنشینی «چشمانی شیرین چون آسمان پرستاره» با شتاب جنونآمیز دویدن با پای برهنه، فضایی رؤیاگونه و تبآلود میآفریند. در بخش همخوان، شوری آیینی و رازآلود موج میزند؛ راوی تنها عشق نمیخواهد، بلکه میخواهد اشتیاقش آرامش را از او برباید و افسون دیوانهوارش روح او را در اختیار گیرد. گایتانوویچ با فراخواندن بالائوریها (اژدهایان فولکلور رومانیایی) و نیروهای آسمانی، تجربهٔ شخصی سوگ را در میانهٔ نبردی کیهانی جای میدهد و بدینترتیب این قطعه را به یکی از نقاط کانونی فولک-راک معاصر بدل میسازد.
